الفيض الكاشاني
93
كلمات مكنونة من علوم أهل الحكمة والمعرفة
عنه ، ويحذر ويقبلون عليه بما هدى وبصر كلمة بها يجمع بين كون فطرة الكل على التوحيد وبين ضلال بعضهم أرواح بحسب فطرت أصلية ، قابل توحيد وطالب راه راست بودند ، چنانچه در أول ملوث بالوث ومحتجب بحجب نگشته بودند ، چون خطاب رسيد كه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ جمله از سرصفاى اصلى بَلى گفتند واين خود مختص ببعضى دون بعضي نبود بدليل حديث « كل مولود يولد على الفطرة » پس ضلال كه ايشانرا بود ، عارض استعداد تعينى ايشان گشته بود ، نه عارض استعداد ذاتي اصلى حقانى ، وچون غواشى طبيعت آنرا فرو گرفت وحجب ظلمانية كه مناسب استعداد تعينى بود أو را محتجب گردانيد ، ضلال عارض آن أرواح گشت وآن ضلال خاص طالب عارض شدن غضب گشت ، پس هم ضلال عارض باشد ، وهم غضب ورضا ورحمت بحكم « سبقت رحمتي غضبى » ذاتي باشند « والعرض يزول والذاتي لا يزول » پس مآل همه برحمت سابقه باشد « ورحمتي وسعت كل شئ » پيشهء أول كجا از دل شود * مهر أول كي ز دل بيرون رود در سفر گر روم بيني گرختن * از دل تو كي رود حب الوطن ما هم از مستان اين مىبودهايم * عاشقان در گه أو بودهايم ناف ما بر مهر أو ببريدهاند * عشق أو در جان ما كاريدهاند روز نيكو ديدهايم از روزگار * آب رحمت خوردهايم اندر بهار